دلم برای خیابان های شهرم

و دیدن آدم هایی با صورتکی آشنا تنگ شده بود

کسانی ک نمیشناسیشان اما حس کردنشان دور نیست

آدمهایی چون من تنها برای برداشتن گامی و طی کردن مسیر

برای طی شدن

نه رسیدن

امروز مردی را دیدم چون  من ک برای راهرفن مسی رهای پیچ در پیچ ر اانتخاب میکرد

اینکه دوبار در دو مسیر متفاوت بهم برخوردیم و دیدار دوباره را با لبخندی گذراندیم

مردی ک شاید حکایت از 20 سال دیگر من داشت

ک همین خیابان ها را با مسیری نا مشخص طی میکنم

و من نیز شاید لبخندی حاوله 20 سال قبل خودم بدهم


+ م... |

افعال زندگیم

بطور مستقیم و معکوس بی هیچ درنگی در گذرند

مانده ام میان بودن و نبودن

آمدن و رفتن

خواستن و نخواستن

این میانه من سیلی خور یک عبور

+ م... |

این شهر پر از گربه هاییست

ک بی صفتی آدمیان را بیادم می آورد

+ م... |

اعتراف میکنم خودخواهم

شاید از دیگران بیادگار گرفتم

اما خب مهم حال و اینکه من اونودارم با خودم یدک میکشم

امروز رفتم شاه چراغ

تمام راه فکر کردم، بخودم و آدمای اطرافم ک اونارو بخاطر خودشون میخوام یا خودم

بنتیجه نرسیدم ولی درصد سمتخودم بیشتر بود

و سعی کردم حالا ک برای من نیستن حذفشون کنم

اما بودن آدمایی ک حذفشون نگرانم کرد دنیایی بدون تصور حضورشون

پس زیاد هم خودخواه نیستم

فقط کمی همه چی واسم قاطی شده

ک میتونم درستش کنم

:)

+ م... |

دلم کمی آدم میخواهد

با تمام حواس پنجگانه

+ م... |

روند آشنایی آدم ها در این مجازآبادهم هم حکایتیست

مینشینیم چند خزعبلات بلغور میکنیم

و بعد عده ای می آیند با قامتی فیلسوف مآبانه تایید کرده

و ما را بوجد می آورند از ارزش وجودیمان در زندگی

و بعد پروسه ی آشنایی

بعد مرسیم ب ایمیل و کلام ها بصورت مستقیم

اما خب علم پیشرفت کرده و یک عدد گوشی ناقابل برای همیشه در دسترس بودن

ک کلام را آن تایم برایتان تایپ کند

ک بعد تر با شنیدن آهنگ مگر میشود تاثیرش را در کلام نادیده گرفت

آه از چشم ها ک اگر حضوری بهم نرسد در این ارتباطات

و این پروسه ایست ک د ردوره ما اید3 -4 سال را در بر میگرفت

اما خب فکر میکنم بعلت جهش ژنتیکی نسل حاضر ب چند ماه هفته و حتی روز برسد

به هرصورت

برای موارد امروزه سرعت ورود سرعت خروج را شدیدا همراه خواهد داشت

اما در موارد نسل قدیم ک پروسه بصورت آرام و نقش بسته بجان شکل میگیرد

پیشنهاد میکنم ک برای خروج همین روند را بصورتی معکوس ب انجام رسانده تا کمترین تنش را در روجیات افراد ایجاد شود

سیمایتان، صدایتان ، آن تایم بودن در پاسخ ، و در نهایت نظراتتان را بمرور از حافظه افراد محو کنید

این روزها ب سپری کردن این سیر فکر میکنم

شاید راه درمان خوبی باشد


پ.ن: در حد یک پروژه درمانی : )

+ م... |

20 روزِ من

آبان ماهِ من

پاییز فصلِ من

خب امسال روزِ من، روزِ من نبود

ماهِ من، ماهِ من نبود

فصلِ من، فصل من نبود

گاهی این طوری زمان پیش میره

شاید شوکی برای گذروندن مرزی بنام 30

امسال بتنها چیزی ک فکر نکردم روز و ماه و فصل من بود

امسال خیره بودم به همه روزها و ماه ها و فصل های سپری شده

ب بیست نرسید رسم هر ساله

ب درخشش 30 سال پاییز میبخشم روزمو ب آخرین روز ماهِ فصلم :)

+ م... |

خودم را دیدم و چقدر خسته بود

دستی ب شانه اش زدم

و لبخندی نثارش

بی جوابم نگذاشت

همقدم شدیم

این راه باید مقصدی داشته باشد


+ م... |

آخرین مبارز

آخرین مبارزه

بی سپر

تنها نیزه ای در دست و نشانه هرچه بودن

اشک هایی از سر

سر وته فرقی نمیکند

اشک هایی ک سرریزند  و هدف را محو میکند

و ضربه ها ب خطا روانه میشوند

هوای ملزم زندگیم را ب مبارزه می طلبم

تو  نگاه میکنی

من فریادم

صدا نشانی از بودن

هویتم را در فریادهایم میجویم

آرزوهایم

بودنم

من

بی راه

در امتداد زندگی


+ م... |

چقدر آمدم این بالا نوشتم 450 و بعد خطش زدم

چقدر نوشتمش و ارسال نکردم

چقدر حرف خوردم برای اینکه  بگویم شده ام یک آدم معمولی

و چقدر معمولی شدن سخت است

وقتی راحت ب حجم صخره ای بسخره گرفته شوی

روزهای بی سوال

روزهای بیجواب

شده ام مترسکی بی هیچ واکنشی ب گذر

میبینم و میشنوم

و فقط لبخند بر لب نظاره گرم

تو

او

شما

ایشان

یادم رفته بود منی هم هست

مایی هم هست

تا آن زمان ک نظاره میکنم تصویر یاد بود این ضمایر بدون من را

جای گلایه نیست وقتی ک بدانی همان روز اول میخکوب شده یک مزرعه ای برای کلاغ پرانی

وقتی بدانی سرنوشت قرار ب شیرین نوشت نبوده

ک چای تلخت دمخورت و قندها ذخیره مبادایی ک بشرمندگی مگذرد

ک گویند تلخیش تنها تحفه اش بود

بی محاسبه ی یک میانه چای لبریز ِ لب دوز ِ لب سوز


پ.ن: فکر میکنم برگشتم

بی هیچ مقصدی یک دور باطل اما خوب است ک اینجا هست


+ م... |